الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
515
إحياء علوم الدين ( فارسى )
صحت و ميان دوستى طبيب كه سبب صحت است ، كه صحت به ذات خود مطلوب است ، و طبيب براى سبب صحت محبوب است نه به ذات خود . و همچنين علم محبوب است ، و استاد محبوب است ، و ليكن علم محبوب است براى ذات خود ، و استاد محبوب است براى آن كه سبب علم محبوب است . و همچنين طعام و شراب محبوب است ، و دينارها براى آن كه وسيلت طعام است . پس اكنون فرق به تفاوت مرتبه باز گردد و الا رجوع هر يكى به دوست داشتن آدمى است نفس خود را ، پس كسى كه محسن را براى إحسان او دوست دارد ، ذات او را دوست نداشته باشد بتحقيق ، بلكه إحسان او را دوست داشته بود . و آن فعلى است از افعال او ، اگر زايل شود دوستى زايل شود با بقاى ذات او ، و اگر نقصان پذيرد دوستى نقصان پذيرد ، و اگر بيفزايد دوستى بيفزايد . و زيادت و نقصان به دو راه يابد بر اندازهء زيادت و نقصان إحسان . [ سبب چهارم ] « 21 » آن كه چيزى را براى ذات او دوست دارد نه براى نصيبى كه از او يابد وراى ذات او ، بلكه ذات او عين نصيب او باشد . اين است دوستى حقيقى كامل كه بر دوام آن اعتماد است . و آن چون دوستى جمال و خوبى است . چه هر جمالى كه هست نزديك دريابندهء آن محبوب است . و آن براى عين جمال است ، چه در ادراك جمال لذت است ، و لذت براى ذات خود محبوب است نه براى غير آن . و گمان مبر كه دوستى صورتهاى جميل متصور نيست مگر براى قضاى شهوت ، به جهت آن كه قضاى شهوت لذتى ديگر است ، بدرستى كه صورت خوب را به جهت خوبى او دوست مىدارند . و يافتن جمال نيز لذيذ است ، پس روا كه براى ذات خود محبوب باشد . و چگونه آن منكر باشد ، كه سبزه و آب روان محبوبند ، نه براى آن كه خورده شوند يا از آن نصيبى بيرون نفس ديدن « 22 » يافته شود . و پيغامبر را - عليه الصلاة و السلام - سبزه و آب روان خوش آمدى . و طبعهاى سليم حكم مىكند كه ديدن شكوفهها و مرغان نيكو رنگ خوب متناسب شكل لذيذ است ، تا به حدى كه آدمى به ديدن آن از غمها تفرج نمايد ، نه براى طلب حظى ديگر وراى ديدن . پس اين سببها لذت دهندهاند ، و هر لذيذ كه هست محبوب است ، و هر خوبى و جمال كه هست ادراك آن از لذتى خالى نباشد ، و هيچ كس انكار نكند كه جمال بطبع محبوب [ است ] . پس اگر ثابت شود كه خداى - عز و جل - جميل است ، لا محاله محبوب باشد نزديك كسى كه جمال و
--> ( 21 ) در عربى تحت عنوان « سبب سوم » آمده و « سبب چهارم » را ذكر نكرده است . اما در كيمياى سعادت : سبب سوم آن كه نيكو كار را دوست دارد اگر چه با او نيكويى نكرده باشد . كه اگر كسى بشنود كه در مغرب پادشاهى نيكو كار است عالى و عادل ، و همه خلق از وى به راحتاند ، طبع به او ميل گيرد اگر چه داند كه هرگز به مغرب نخواهد رسيد و إحسان او نخواهد ديد ( 2 - 574 ) . ( 22 ) سواى ديدن .